تبليغاتX
وبلاگ افشین موسوی فـــام afshin mousavy
 
منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 8:21 |
                     رامسر 

ازهمه علاقه مندان رامسر دعوت میشود

آدرس سایت یا وبلاگ بنویسند تا همه

با هم لینک بشیم  ورامسررو به همه

دنیانشون بدیم

          منتظرحضور گرم شما هستیم

                    افشین موسوی

 

 

                      

+ نوشته شده توسط افشین در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 7:59 |
           افشین
+ نوشته شده توسط افشین در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 7:45 |
 

 

            رامسر   

+ نوشته شده توسط افشین در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 15:13 |

      

 عکس رمک 

+ نوشته شده توسط افشین در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:58 |
   رمک

  

 عکس قشنگ ادامه مطلب هست

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:47 |
 

  عیدت مبارک عزیزترینم

 امیدوارم سال خوب وخوشی داشته باشی


 

+ نوشته شده توسط افشین در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 16:3 |
 

 دوستت دارم ه  فقط بخاطر تو مینویسم که میدانم هرگز فراموشم نخواهی کرد

دوستت دارم یه عالمه ه

هرچی بگم بازم کمه ه

ادامه مطلب ببینید کوچولوهای ناز

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 14:27 |
 
 
 

                یادش بخیر





 



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 14:11 |

lovemeexplode.gif lahdah-5e520edc64.gif lovemeexplode.gif

bsmla.gif

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 11:49 |


 

 

+ نوشته شده توسط افشین در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 10:56 |
قلب منی (  ه  )
+ نوشته شده توسط افشین در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 10:39 |
هتلهای رامسر ونوشهر وچالوس 
 
شماره تلفن وآدرس در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 11:41 |
 

خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه درد تو

از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو

خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش

واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش

من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه

اشتباه که می گن گریه مرد رو زخم های تنش یه مرهم

من نیومدم بگم تو هم مثه قصه ها بیا بریم از این دیار

یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار

می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات

هر چی اسپند به آتیش می کشم تا که چشمت نزنن بشن فدات

تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای

خودم آسمون هفتمت می شم تو فقط بگو بگو باهام میای

+ نوشته شده توسط افشین در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 15:40 |
رابطه ورزش و قلب و عروق

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 15:37 |
 قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

 جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

 قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

 اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

 قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

 دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

 می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

 برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

 روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

 دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم
+ نوشته شده توسط افشین در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 14:59 |
عکس هتل رامسر واقعا عالیه 

پیوست ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 15:22 |

عکس قشنگیه در ادامه مطلب مشاهده فرمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 15:26 |
 

راز گل سرخ


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 9:0 |
 

 

 

 

+ نوشته شده توسط افشین در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 15:44 |
به حباب نگران یک رود قسم

                                       وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

                                         آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند

بیادتم تا ابد (ه)عزیزم

 

+ نوشته شده توسط افشین در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:39 |

ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست

جز یاد عزیزت کسی در نظرم نیست

جز یاد عزیزت کسی همسفرم نیست

مرا یار دگر نیست

به جز تو در دلم عشق کسی نیست

به جز تو در سر من هوسی نیست

همون لحظه که من دل به تو بستم

با عهد تو هزار تا عهد شکستم

+ نوشته شده توسط افشین در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 11:54 |
تقدیم به تو که بهترینی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 11:8 |
۱ـتركه داشته با كليـــــد گوششـــوپاك ميـــــكرده،گردنـــش قفل ميـــكنه

۲ـمينا و سيما با عصـبانيت مــــيرن اداره ثبــت احــــــوال و ميگن ما ميخوايم اسمامونو عوض كنـــيم.كارمــنده ميگه چرا، اسمايه بـــه اين قشنگي .دخترا ميگن اخه مرديم انقدر گفتـن:((بسيجيا سيمارو پاره كردن پريدن رو مينا))

۳ـبه تركه ميگن اســــمت چيه .ميگه (سيــــد غضـــنفر)،ميگن ترك كه سيد نميشه،ميگه:والا بابابزرگم ميگفت ما به اسب حضرت محمد رفتيم

۴-تركه داشته كباب مي پخته يدفه يه گربه رو مي بينه ميگه بلاليه بلال

۵-به يارو مي گن فعل زدن رو صرف كنيد مي گه زدم زدي زد دعوا شد

۶-ترکه میخوره به شیشه میگه چه هوای سفتی

۷-گوسفنده میره دم دره قصابی میگه: تیکه تیکه کردی دل منوووو

۸-به تركه ميگن علي يارت ، ميگه : ما قبلا يار كشي كرديم.

۹-به اندی میگن از چه بستنی ای خوشت میاد ؟ میگه : عروسکی عروسکی

۱۰-قزوینیه دیوان شعر میگه اسمش رو میذاره "خسرو و فرهاد "

۱۱-ترکه میره سربازی دور کلاش قرمزی.

۱۲-يه روز يه آباداني رو ميخواستن شكنجش بدن:ميبندنش به درخت براش نوار بندري ميذارن

۱۳-تركه سوار يه خره عكس ميگيره. عكس رو ميفرسته براي مادرش،‌ زير عكسه مينويسه: ((سلام بر ننم اينا،‌ بالايي منما!)

۱۴-تركه دو تومنيش ميفته تو جوب، يه پنج تومني از تو جوب ور ميداره، سه تومن مي ندازه تو جوب!

۱۵-تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودكفايي برسه!

۱۶-يه روز يه تركه ادعای خدائی می كنه يكی بهش می گه :آخه احمق تو كه ادعای خدائی می كنی هـــــــيچ می دونی كه همين ديروز يكی ادعای پيغمبری كردش دارش زدن كه تركـــــــه هم با خونسردی جواب می ده :كار خوبی كرديد ،چون من نفرستـــاده بودمــــش 

۱۷- یه روزیه بسيجی عاشق يك دختری ميشه شماره تلفن مسجد رو بهش می ده

۱۸- به يك تركه می گن در وصف گل يه شعر بگو : تركه: در وصف گل؟ گل هوالله هو احد

۱۹-تركه داروخونه ميزنه،‌ رو درش مي‌نويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل

۲۰-به تركه ميگن: سه تا فوتباليست نام ببر. ميگه: علي دايي، علي كريمي، فرار مهدوي كيا

۲۱-تركه تاكسي دربست ميگيره. از پنجره سوار ميشه.

۲۲-قزوينيه زنشو بيمه بدنه ميکنه، رشتيه بيمه شخص ثالث.

۲۳-يارو ميگن بابات چكاره س؟ باباش آخوند بوده ميگه: كمربند مشكي قرآن داره.

۲۴-داريوش مياد ايران، ملت كلي تحويلش ميگيرن، داريوش حال ميكنه، ميگه چي واستون بخونم؟ تركه داد ميزنه: ابي بخون.

۲۵-دوست رشتيه به رشتيه ميگه: به به به چه بچه خوشكلي داري. رشتيه ميگه: حالا يه كار كردي اينقدر منت نذار.

۲۶- به تركه ميگن: تو نميخواي آخر آدم شي؟ ميگه: من از اين قرتي بازيها خوشم نمياد.

۲۷-روی دروازه ی قزوین نوشتن:پشت گرمی شما دلگرمی ماست!!!!

۲۸-یه روز یه سوسک از سوراخ دستشویی میاد بیرون.ازش میپرسن چرا اومدی بیرون؟میگه:به امید یه هوای تازه تر....گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر...!!!

 
۲۹-به علت سر در گمیه هموطنان رشتی .. روز پدر به مدت یه هفته در رشت تمدید شد

۳۰-غضنفر چیزی برای خوردن نداره اونقدر منتظر می مونه تا زیر پاش علف سبز بشه اونو بخوره

۳۱-در تبریز به خاطر میلاد امام علی به هر کی اسمش میلاد بود جایزه دادن

۳۲-از غضنفر می پرسن می دونی چرا شمشیر حضرت علی 2 شاخه بوده؟ می گه:اره واسه اینکه شبها بزندش تو شارژ

۳۳-یه بسیجی رییس فدراسیون شطرنج میشه  شاه رو ور میداره  بجاش ولی فقیه میذاره

۳۴-از يه بسيجي ميپرسند دو دو تا؟ بسيجي يکم فکر ميکنه ميبينه بلد نيست ميخواست ضايع نشه ميگه هر چي خدا بخواهد

۳۵-يه روز اصفهانيه موبايل ميخره صفرشو قفل ميکنه

۳۶-يه روز يه تركه خودش رو send to all مي‌كنه، ياهو خر تو خر ميشه!!

۳۷-یه شب توی محرم یه آخوند میره بالای منبر ، میگه از حسین بگم دلتون میسوزه از ابوالفضل بگم ، جیگرتون میسوزه ، بزارید یه چیزی بگم دماغتون بسوزه ، امشب شام نمیدن

۳۸-لره از باجه تلفن مياد بيرون   يكي بهش ميگه سالمه ؟   لره ميگه سالمه ولي آفتابه نداره

۳۹-بسيجيه به يه تيكه مي گه : خانوم يه پا مي دين ؟
طرف با ناز مي گه : واسه چي مي خواي ؟  
مي گه : واسه يه جانباز

۴۰-يه تركه ده نفرو حريف بوده ولي زخم و زيلي ميوفته تو بيمارستان ميدوني چرا؟
چون با ۱۱ نفر دعوا كرده بوده

۴۱-از يه تركه از يه پسره مي پرسه تو بچه كجايي ميگه بچه امام حسين.... تركه مي زنه زير گريه مي گه علي اصغر چه قدر بزرگ شدي.........

۴۲-كمال تبريزي سازنده فيلم مار مولك براي ساخت فيلم مدرسه مار مولكها راهي قم شد

۴۳-به يه معتاده ميگن اون دويست تومني رو از زمين وردار معتاده برميگرده ميگه : مگه من وژنه بردارم؟

۴۴-به بابای غضنفر نوشابه تعارف میکنن میگه پسرم دستت درد نکنه ولی من
دندون ندارم بخورم

۴۵-از ترکه می پرسن آیا ماه مسکونیه میگه : آره مگه نمی بینی که شب ها چراغ هاش روشنه

۴۶-ترکه مسئول بسته بندی کبریت می شه کارخانه برشکست می شه.  چراااا....؟   چون تمام کبریت ها رو امتحان می کرده

 ۴۷-يه گوسفنده نخ مي خوره از اون ور تسبيح ميده بيرون

۴۸-امام جمعه اروميه ميگه عزيزان من مربع زندگي سه ظلع داره ايمان و تقوا

۴۹-يه ترکه عادت داشته هميشه دست بکنه تو دماغش و بماله به ديوار. يه روز مي ره سينما و جايي مي شينه که ديوار نبود . دستش رو مي کنه تو دماغش به مي ده به نفر پهلويش ميگه اينو دست به دست کنيد و بمالين به ديوار.

۵۰-به ترکه ميگن با ماتيز جمله بساز مي گه: ماتيز يور نيم!!!!

۵۱-ترکه برف پاکن ماشينشو مي زنه هيپنوتيزم مي شه!!!!

۵۲-به ترکه ميگن اسمه کوچيکه فردوسي چيه؟ ميگه ميدان.

۵۳-به تهرانيه ميگن کجاي تهران مي شينيد. ميگه هر جا که خسته شدم.

۵۴-خروسه پول نداشته زن بگيره ميره گالينا بلانکا مي خره.

۵۵-به ترکه ميگن خسته نباشي. ميگه: خسته باشم ميخواي چه گهي بخوري؟

۵۶-ترکه زنشو مي کشه ميره مرحله ي بعد. صبح بيدار ميشه ميبينه که زنش زنده شده ميگه اه ه ه ه باز يادم رفت ذخيره کنم.

۵۷-به ترکه ميگن اگه دنيا رو بهت بدن چيکار مي کني؟ ميگه من فعلاً مي خوام درسمو ادامه بدم.

۵۸-يه قزويني ميره خونه ي يه ميلياردر 200 ميليون نقد مي دزده. زنگ مي زنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولا رو ببرين!!!!!

۵۹-به ترکه ميگن دو دو تا ميگه: ميشه بيشتر توضيح بديد.

۶۰-يه ترکه نماز قضا زياد داشته زير سجادش کاربن مي ذارن.

۶۱-يکي وارد عرق فروشي ميشه ميگه گارسون عرق داريد. گارسون ميگه: آره. ترکه ميگه: پس برو لباست رو بپوش تا سرما نخوري.

۶۲-پسر ترکه به باباش ميگه: بابا پنکه سقفيمون خراب شده. پدرش ميگه: وقتي 20 نفري ميخوابيد زيرش ميخوايد خراب نشه!!!!!

۶۳-ترکه در يخچالش خراب مي شه پرده مي زنه.

۶۴-به ترکه ميگن اگه آمريکا به ايران حمله کنه چيکار مي کني. ميگه: خب معلومه زنگ مي زنم 110.

۶۵-ترکه آشغال ميره تو چشمش ساعت 9 صبح مي ره دم دره خونه مي شينه (خيلي خيلي بي مزه بود. نبود؟)

۶۶-به ترکه ميگن پشتش خاکي شده. ميگه: پس مي خواستيد آسفالت باشه.

۶۷-ترکه زنگ مي زنه خونه ي دوست دخترش باباش گوشي رو بر مي داره. ترکه هول مي شه ميگه ميدونه انقلاب از کدوم طرف ميرن؟

۶۸-يه روز يه ترکه با دوست دخترش ميرن تو پارک و مي شينن روي صندلي. 2 دقيقه بعد باباي دختره مياد. دختره به ترکه مي گه حالا چيکار کنم. ترکه مي گه ناراحت نشو به بابات بگو من داداشتم.

۶۹-ترکه به يک پسره ميگه: آقا پسرشما همون پسره قصاب سر کوچه ي گلکار که ماشين پيکان ساله 77 به شماره پلاکه 765ع63 داره خونشون هم توي کوچه بهرام هست نيستي؟ پسره ميگه چرا. ترکه ميگه ببخشيد پس اشتباه گرفتم.

۷۰-به يه ترکي ميگن زنت داشت با 8 تا مرد گردن کلفت با پيکان از سربالايي بالا مي رفت.
ترکه جواب ميده: باريکلا چقدر موتوره پيکان  قويه.

۷۱-به يه ترکي ميگن زنت داشت با 8 تا مرد گردن کلفت با پيکان توي خيابون مي رفت.
ترکه جواب ميده: باريکلا پيکان هم خوب جا ميگيره.

۷۲-ترکه ميشه رئيس فدراسيون شطرنج دو قانون جديد ميزاره:
1- اسب نمي تونه فيل رو بزنه
2- خر هم بازي!!!

۷۳- يه روز تركه يه پليس ميكشه بعد زنگ ميزنه 110 ميگه حالا شدين 109 تا

۷۴-تركه دونده بوده دوپينگ ميكنه بعد واسه اينكه كسي نفهمه خودشو آخر ميكنه

 ۷۵-تركه صبح از خواب بلند ميشه ميبينه هوا خيلي خوبه . زنگ ميزنه هواشناسي تشكر مي كنه

۷۶-به يك تركه ميگن جواب خون اين همه شهيد كي بايد بده ميگه: آزمايشگاه

۷۷-به تركه ميگن دو دو تا ؟ ميگه چهارتا . همه كف ميكنن ميگن ايول چه جوري حساب كردي ؟ ميگه با هم جمع كردم 

۷۸-به يه تركه ميگن اماماي معصوم رو ميشناسي ميگه آره . ميگن اسم ببر ميگه اسماً نه ولي قيافتاً ميشناسم

۷۹-تركه ميزنه به سيم آخر برق ميگيردش

۸۰- تركه ميخوره به ديوار ميگه ببخشين

۸۱-تركه جلو  دختره ميخوره زمين , ميگه حركتو داشتي ؟!

۸۲- به تركه ميگن اگه سردت بشه چه كار ميكني ؟ ميگه ميشينم كنار بخاري . ميگن اگه خيلي سردت بشه چه كار ميكني ؟ ميگه ميشينم رو بخاري . ميگن اگه خيلي خيلي سردت شد چي ؟ ميگه بخاري رو روشن ميكنم...

۸۳-ترکه دكتر ميشه بعد به مريضش دو تا قرص ميده ميگه يكيشو يه ربع قبل از خواب بخور يكيشم يک ربع قبل از بيداري 

۸۴-به ترکه ميگن:خاصيت نوشابه را بگو. ميگه: آب دارد گاز دارد ولي متاسفانه تلفن ندارد!

۸۵-یه بار به ترکه می گن چقدر سی دیت خش داره؟ می گه زیره کلمات مهمش خط کشیدم

۸۶-لره دوزاري سياه پيادا ميكنه، ميره تلفن عمومي گوشي رو برميداره، ميگه: الو آفريقا؟!

۸۷-تركه ميزنه پدر ومادرشو ميكشه
بهش ميگن چرا پدر و مادرتو كشتي؟
ميگه ديشب به سي سال رابطه كثيفشون پي بردم(غیرتو حال کردی؟)

۸۸-به تركه ميگن از چه رنگي خوشت مياد؟
ميگه قهوه اي نوك پستوني

۸۹-كلاغه ميشينه رو سر آخونده ميگه : سند باد جونم! چقد بزرگ شدی!!!

۹۰-يه بسيجيه ميره داروخانه ميگه ببخشيد آقا شربت شهادت داريد؟ دارو فروش ميگه نه ولي شياف ولايت داريم ميخواي؟

۹۱-ارمنيه رو ميبرن كلانتري، ميگه: واسه چي منو اوردين اينجا؟ ميگن: واسه عرق خوري. ميگه: پس بريز بخوريم.

۹۲-يه روز يه تركه ميميره ميره جهنم ميبينه كه جنيفر لوپز با احمدي نژاد دارن راه مي روند و احمدي نژاد هم اونو مي بوسه. تركه ميره پيش خدا ميگه اي خدا از اين عذابها كه به احمدي نژاد دادي به من هم بده. خدا مي گه خاك بر سرت احمق اون عذاب جنيفر لوپزه نه احمدي نژاد.

۹۳- يه تركه ميخوره زمين واسه اينكه ضايع نشه در جا 800 تا شنا ميره ... 

۹۴-پنج تا ترکه سواره آسانسور بودند بعد نمي دونستند چي كار كنند مدام اينور و اونور را نگاه مي كنند چيزي نمي فهمند بعد يه دفعه يكي مي آد سوار ميشه و دكمه طبقه سوم را مي زند يكي از ترك ها داد مي زنه : براي? سلامتي آقاي راننده صلوات!!!!

۹۵-تركه مي ره پيش اخونده مي گه حاج اقا با كفش مي شه نماز خوند؟
اخونده مي گه نه جانم نمي شه .
تركه مي گه ولي من خوندم ... شد

۹۶-تركه داشته تو بينهايت راه ميرفته، يهو از پشت يك صداي خفن بلند ميشنوه... برميگرده، ميبينه دو تا خط موازي خوردن بهم!

۹۷-از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!

۹۸-يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!

۹۹-تركه عينك آفتابي مي‌زنه. بچه‌اش مياد توي اتاق. به بچه‌اش مي‌گه: كجا بودي تا اين وقت شب...؟!

۱۰۰-تركه هيئت ميزنه روز عاشورا روي در هيئت مينويسه به علت شهادت امام حسين هيئت تعطيل است.

۱۰۱-يه روز يه تركه رفته بود غازش رو بفروشه.يكي اومد گفت : خر چند؟! تركه گفت : اين كه خر نيست بابا غازه!!! يارو گفت : كي با تو بود؟! با اين غازه بودم!!!

۱۰۲- لره رو رو ميكنن رئيس صدا و سيما، بعد از دو روز بر كنارش ميكنن. رفيقاش ازش مي‌پرسند: چي شد؟ ميگه: هيچي فقط وسط اذون آگهي پخش كرديم!!!

۱۰۳-به يه تركه ميگن سه تا اسم بگو آخرش الله باشه، ميگه روح الله، عين الله، سيندرالله

۱۰۴-رشتيه مياد خونه ميبينه بچه ها حسابي شلوغ پلوغ كردن مي‌گيره همه رو ميزنه و ساكتشون ميكنه بجز يكي كه اصلا هيچي بهش نمي‌گه. رفيقش بهش ميگه: بابا چرا اينقدر بين بچه هات فرق ميگذاري؟ رشتيه ميگه: آخه اون يكي سيده

۱۰۵-تركه ميره مكه. وقتي برميگرده رفقاش ميپرسن: تعريف كن چجوريا بود؟ تركه ميگه:  باز خدا نبود، ملت همه تو حياط ولو بودن!

۱۰۶- تركه مي خواسته مگس بگيره ميره پشت ديوار صداي ان در مياره!!!

۱۰۷-تفاوت ببر با مگس چيست ؟
ببرو هر وقت ميبيني ميريني
مگسو هر وقت ميريني ميبيني

۱۰۸-تركه با بچش ميره دزدي بعد كه داشتن فرار مي كردند صا حب خونه مي گه كره خر وايسا بچه مي گه بابا تو برو منوشناسایی کردن.

۱۰۹-گرگه تمام گوسفندهاي گله را ميخوره,ميره پيش چوپان ميگه:ديگه گوسفند نداري,ديگه گوسفند نداري!!!!(با وزن ديگه دوستم نداري بخونيد!!)

۱۱۰-گرگه ميره در خونه شنگول و منگول  زنگ خونه رو ميزنه
يه نفر ميگه كيه؟
گرگه ميگه درو باز كنيد من مامانتونم
يارو ميگه مرتيكه پدر سوخته اونا  يك ماهه از اينجا اسباب كشي كردن رفتن تو هر روز مياي در خونه ميگي من مامانتونم...

۱۱۱-تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت(ایش چقد بی مزه)

۱۱۲-تركه برف پاكن ماشينش رو ميزنه ، هيپنوتيزم ميشه

 

+ نوشته شده توسط افشین در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 13:6 |

  تقدیم به تو ای تنهاتر از من دوستت دارم

دلم میخواد فریاد بزنم و بگویم که با تمام وجود دوستت دارم دوستت دارم

ولی افسوس چنان اسیر عشق تو شده ام که یادم می رود که دلم چی میخواد

I love you

دوستت دارم خیلی زیاد

زندگیم بدون تو  یعنی مرگ

دوستت دارم {ه}

به يادتم تا دم مرگ

هر لحظه يادت مي كنم شايدتو هم يادم كني

   همواره در فكر توأم با يك نگاه شادم كني

                 

                                         هرگز نديدم از كسي لبخند زيباي تو را

                                     هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را

دوستت دارم‌‌‍[H]

 

برای تو

اگر تار بودم آهنگ دوستت دارم برايت مي خواندم

 اگر گل بودم خودم را به وجودت تقديم مي كردم

 اگر اشك بودم كنار چشمانت حلقه مي زدم

 اگر شمع بودم برايت مي سوختم

                                 

                               ولي افسوس نه تار

                                                    نه گلم

                                                        نه اشكم

                                                           نه شمعم

                                                               ولي بدان تا روز قيامت دوستت دار‌‌‍‍‍‍م ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍[H]

نگاه

يكي را دوست دارم

ولي افسوس او هرگز نميداند

                                         نگاهش مي كنم شايد بخواند

از نگاه من كه اورا دوست مي دارم.

                                            به برگ گل نوشتم من كه اورا دوست مي دارم

ولي افسوس كه او گل را به زلف كودكي آويخت تا او رابخنداند

 شب بود،

           شمع بود،

                   من بودم وغم.....

                                    شب رفت،

                                                 شمع سوخت،

                                                                                 من موندم وغم.....

دوستت دارم تا جون در بدن دارم{H}

نگاه تو

نیازم را بده پاسخ که دلگیرم

                             اسیر وسوسه های نفس گیرم

                                                          نگاهم کردی و بستی به زنجیرم

 

                                                                                 نگیر از من نگاهت را که می میرم

در زندگی من دنبال کسی نیستم که به توانم بااو زندگی کنم

من دنبال کسی هستم که حتی یک لحظه هم بدون او نمی توانم زندگی کنم

زندگیم فدای تو

شمع سوزان توأم اینگونه خاموشم مکن

هرچه می خواهی بکن اما فراموشم مکن

ای کاش باور می کردی که دوستت دارم.

ای کاش باور می کردی که درقلبم کلبه ای است با نمایی پراز عشق وعلاقه ی من نسبت به تو که همیشه جایگاه توست وخواهد بود

سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد            آوای خوش هزار تقدیم تو باد  

 گویندکه لحظه ایست روییدن عشق        آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد                                                  

 

+ نوشته شده توسط افشین در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 12:51 |


اگه چشمات من و میخواست

                         تو نگاه تو میمردم

اگه دستات مال من بود

                         جون به دستات میسپردم

اگه اسممو میخوندی

                         دیگه از یاد نمیبردم

اگه با من تو میموندی

                          همه دنیا رو میبردم

+ نوشته شده توسط افشین در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:58 |


 
                      

 

                     تقدیم به تو ای تنهاتر از من

دوستت دارم

دلم میخواد فریاد بزنم و بگویم که با تمام وجود دوستت دارم دوستت دارم

ولی افسوس چنان اسیر عشق تو شده ام که یادم می رود که دلم چی میخواد

I love you

دوستت دارم خیلی زیاد

زندگیم بدون تو  یعنی مرگ

 

                                          دوستت دارم {ه}

دركم کن

هرلحظه يادت مي كنم شايدتو هم يادم كني

   همواره در فكر توأم با يك نگاه شادم كني

                 

                                         هرگز نديدم از كسي لبخند زيباي تو را

                                     هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را

دوستت دارم‌‌‍[H]


خدايش با او صحبت كرد ....

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
«
زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»
خدا جواب داد....
«
اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»
«
اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»
«
اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»
«
اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
«
به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»
خدا پاسخ داد:
«
اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»
«
اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»
«
اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»
«
اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»
«
ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»
«
اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»
«
اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»
«
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
«
از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»
و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»
خدا لبخندي زد و گفت...
«
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»
«
هميشه»

دستم را بگير وبرس به فريادم چونكه غرق در عشق توأم

دوستت دارم وچشم براهتم                      

                                                                                                         نگیر از من نگاهت را که می میرم

در زندگی من دنبال کسی نیستم که به توانم بااو زندگی کنم

من دنبال کسی هستم که حتی یک لحظه هم بدون او نمی توانم زندگی کنم

زندگیم فدای تو

شمع سوزان توأم اینگونه خاموشم مکن

هرچه می خواهی بکن اما فراموشم مکن

ای کاش باور می کردی که دوستت دارم.

ای کاش باور می کردی که درقلبم کلبه ای است با نمایی پراز عشق وعلاقه ی من نسبت به تو که همیشه جایگاه توست وخواهد بود

سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد            آوای خوش هَزار تقدیم تو باد   گویندکه لحظه ایست روییدن عشق       آن لحظه هِزار بار تقدیم تو باد                                                  


 عشق

 گريه هايم بي صداست،عشق من بي انتهاست،

ردپاي اشكهايم را بگير تا بداني خانه ي عاشق كجاست

 

تقديم به چشمي كه اشكش منم،تقديم به اشكي كه غمش منم،تقديم به شمعي كه پروانه اش منم،تقديم به گلزاري كه گلش

 

تويي،وتقديم به عشقي كه عاشقش منم

من میگم بهم نگاه کن 
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي كه خيلي ديره
من ميگم چشمات و واكن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم دلم شكسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نمي شه
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
من ميگم خدا به همرات

تو میگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت

+ نوشته شده توسط افشین در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:24 |
باز باران با ترانه

                                                                            


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشین در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 12:40 |
 

من اگه کسی رو داشتم      دیگه در به درنبودم

با غم و غربت و اندوه        دیگه همسفر نبودم

اگه زخم نخورده بودم     تو رو باور نمی کردم

توی این حسار پر درد    با غمت سر نمی کردم

کولی شب زده بودم     پشت گریه صدات کردم

از پس آینۀ اشک           تا همیشه نگات کردم

درد عشق اقمار مرگ         مسلخ پائیز و برگه

قصّۀ عشق و حقیقت           قصّۀ گل و تگرگه

+ نوشته شده توسط افشین در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 7:57 |

آرزویم بودی و هستی آرزویی بی نهایت و خواستنی

به آرزویم رسیدم و چه رویایی بود آرزویم

آزرویم برآورده شده است اما باز دلم برایت خیلی تنگ است

در انتظار دیدن دوباره ی تو راهی نمانده اما وجودم در پی وجودت همچنان سرگردانه

جای خالی دستانت در دستانم نبود وجودت در کنارم

سرمایی بی نهایت را در روحم به جا گذاشت

تا همیشه به یاد داشته باشم نبود تو نبود خودم!!!! 

 

+ نوشته شده توسط افشین در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 11:59 |


Powered By
BLOGFA.COM